السيد الطباطبائي
41
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى )
و در جاى ديگر مىفرمايد : هر چه در نزد پروردگار است بقا و ثبات دارد : « ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ » « 1 » . از انضمام اين آيات به يكديگر معلوم مىشود آنان كه زنده بوده و در نزد پروردگار روزى مىخورند عبارتاند از : « وَجْهُ اللَّهِ » * كه بَوار و زوال به نص آيهء قرآن در آن راه ندارد . از طرف ديگر ، از آيات كريمهء قرآنيه معلوم مىشود كه مراد از وجهاللَّه تعالى كه زوالپذير نيست همانا اسماى الهيه است . بيان آن اين است كه در آيهء ديگرى ، همين وجهاللَّه را كه فنا و زوال در او راه ندارد تفسير به اسماى خود نموده و صفت عزت و جلالت را بر آن مترتب ساخته است : « كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ * وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ » . « 2 » به اتفاق جميع مفسران ، كلمهء « ذو » صفت براى « وجه » مىباشد ؛ يعنى وجه پروردگار تو ، كه آن وجه ذوالجلال و الاكرام است باقى است . و چون مىدانيم كه وجه هر شىء عبارت است از آن چيزى كه مواجهه بدان حاصل مىشود ، بنابراين وجه هر چيز مظهر آن چيز است ، و مظاهر ، همان اسماى خدا هستند كه مواجههء خدا با تمام مخلوقات به وسيلهء آنها انجام مىگيرد . نتيجه اين مىشود كه تمام موجودات ، فنا و زوالپذيرند مگر اسماى جلاليه و جماليه . در نتيجه معلوم مىشود كه سالكان الىاللَّه كه به فيض سعادت « بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ » رسيدهاند عبارتاند از اسماى جلاليه و جماليهء حضرت پروردگار جلّ و عزّ . از همين گفتار به خوبى معلوم مىشود كه مرادِ ائمّهء طاهرين - سلام اللَّه عليهم
--> ( 1 ) . نحل ، آيهء 96 : [ آنچه در نزد شماست پايان مىپذيرد و آنچه نزد خداست باقى است . ] ( 2 ) . رحمن ، آيات 26 - / 27 : [ هر كس بر روى آن [ زمين ] است ، فنا پذيرد و باقى مىماند وجه پروردگارت ، كه آن وجه داراى صفت جلال و جمال است . ]